پا برهنه می روی بر خار و سنگ

پا برهنه می روی بر خار و سنگ گفت من حیرانم و بی خویش و دنگ تو مبین این پای ها را بر زمین زانک…

پوزبندِ وسوسه عشق است و بس

پوزبندِ وسوسه عشق است و بس ورنه کِی وسواس را بسته است کس (مثنوی، دفتر پنجم) تنها راهِ مهار و در کنترل گرفتنِ وسوسه ها،…

تو به پروازی پَری نَگشوده‌ای

تو به پروازی پَری نَگشوده‌ای کِرمَک اَستی زیرِ خاک آسوده‌ای (اقبال لاهوری) انسانی که قدرِ قدرت، مقام و منزلتِ خود را در بینِ مخلوقات نداند…

جای تغییرات اوصاف تن است

جای تغییرات اوصاف تن است روح باقی آفتابی روشن است (مثنوی/دفتر چهارم) تن همواره در حال تغییر و زوال است اما روح ـ از آنجایی…

چند نازی تو بدین مستی؟ بس است

چند نازی تو بدین مستی؟ بس است بر سرِ هر کوی چندان مست هست (مثنوی، دفتر ششم) داشته‌های مادی و تعلّقات ظاهری موجب مستی‌های دنیوی…

چون زند او نقدِ ما را بر مِحَک

چون زند او نقدِ ما را بر مِحَک پس یقین را بازداند او ز شک چون شود جانش محکِّ نقدها پس ببیند قلب را و…

چونکه ظاهرها گرفتند احمقان

چونکه ظاهرها گرفتند احمقان وآن دقایق شد از ایشان بس نهان (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۳۱) مولانا آدم‌هایی را که تنها به ظاهرِ هر امر…

خار دان آن را که خرما دیده‌ای

خار دان آن را که خرما دیده‌ای زآنکه بس نانْ‌کور و بس نادیده‌ای (مثنوی، دفتر اوّل) ما آدمیان گاه مفهومی را که ارزشِ حقیقی ندارد…

خوشا کسی که حرم را درونِ سینه شناخت

خوشا کسی که حرم را درونِ سینه شناخت دمی تپید و گذشت از مقامِ گفت و شنود (اقبال لاهوری، زبورِ عجم) محرمیّت از طریقِ دل…

در خود آن بد را نمی‌بینی عیان

در خود آن بد را نمی‌بینی عیان ورنه دشمن بوده‌ای خود را به جان (مثنوی، دفتر اول) اغلب ما بدی‌ها را تنها در دیگران می‌بینیم…

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی (سعدی) عید غدیر خم است. عید با…

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما فرمای خدمتی که برآید ز دست ما (سعدی، غزلیات) وقتی آدمی احساس کند در جایی که هست او…

زندگی در صدفِ خویش گهر‌‌ ساختن است

زندگی در صدفِ خویش گهر‌‌ ساختن است در دلِ شعله فرورفتن و نگداختن است (اقبال لاهوری، زبور عجم) بی‌تردید زندگی سرشار از سختی‌ها و رنج‌هاست؛…

سکوتِ معنویان را بیا و کار بساز

سکوتِ معنویان را بیا و کار بساز لباسِ مدّعیان را بسوز و دور انداز سکوتِ معنویان چیست عجز و خاموشی لباسِ مدّعیان چیست گفتگوی دراز…

صد هزاران سال بودم در مطار

صد هزاران سال بودم در مطار هم‌چو ذرات هوا بی‌اختیار (مثنوی، دفتر ششم) ما از عدم خلق شده‌ایم. عدمی که به معنای “نیستی” نیست؛ بلکه…

عشق چون وافی است وافی می‌خرد

عشق چون وافی است وافی می‌خرد در حریف بی‌وفا می‌ننگرد (مثنوی، دفتر پنجم) عشق کالایی است که یا نباید آن را خرید و یا تماما…

علم دریایی ست بی حدّ و کنار

علم دریایی ست بی حدّ و کنار طالبِ علم است غوّاص بِحار گر هزاران سال باشد عمر او او نگردد سیر خود از جُست و…

قبای فهمِ این بر قدِّ ما نیست

قبای فهمِ این بر قدِّ ما نیست که کس را زهرهٔ چون و چرا نیست (عطار، الهی نامه) قبای فهمِ عالَم و رازهای آن در…

که ز قرآن گر نبیند غیر قال

که ز قرآن گر نبیند غیر قال این عجب نبود ز اصحاب ضلال کز شعاع آفتاب پُر ز نور غیر گرمی می نیابد چشم کور…

گر تو از پنجره چون ماه رُخَت بنمایی

گر تو از پنجره چون ماه رُخَت بنمایی حوریان رقص‌کنان سجده بر آن ماه بَرَند وای از آن لحظه که عطرت به سرافیل رَسَد مست…

گرچه بیرون اند از دور زمان

گرچه بیرون اند از دور زمان با من اند و گِرد من بازی کنان گریه از هجران بود یا از فراق با عزیزانم وصال است…

گفت را گر فایده نَبْوَد مگو

گفت را گر فایده نَبْوَد مگو ور بود هِل اعتراض و شُکر جو (مثنوی، دفتر اول) اگر معدل حرف‌های مفید و لازم را با معدل…

لعنت این باشد که گژبینَش کند

لعنت این باشد که گژبینَش کند حاسد و خودبین و پُرکینَش کند (مثنوی، دفتر دوم) مولانا لعنت‌شدگی را در این می‌داند که شخص دچار کج‌بینی،…

مردم نفس از درونم در کمین

مردم نفس از درونم در کمین از همه مردم بتر در مکر و کین (مثنوی/دفتر اول) بدترین و بزرگترین دشمن آدمی نفس او است. نفس…

من الیف مرغزاری بوده ام

من الیف مرغزاری بوده ام در زلال و روضه ها آسوده ام گر قضا انداخت ما را در عذاب کی رود آن خو و طبع…

مولع ایم اندر سخنهای دقیق

مولع ایم اندر سخنهای دقیق در گره ها باز کردن ما عشیق (دفتر دوم) از ویژگی های چشمگیر مثنوی این است که کلمات بسیار دقیق…

نسبتِ عاشق به غفلت می‌کنند

نسبتِ عاشق به غفلت می‌کنند وآن که معشوقی ندارد، غافل است (سعدی، غزلیات) عاشقان را برخی مردم غافل می‌دانند. انسان‌هایی که چون عاشق شده‌اند؛ به…

هر دم از روی تو نقشی زَنَدَم راه خیال

هر دم از روی تو نقشی زَنَدَم راه خیال با که گویم که در این پرده چِه ها می بینم (حافظ) عاشق در چهره ی…

هر که را با ضدِّ خود بگذاشتند

هر که را با ضدِّ خود بگذاشتند آن عقوبت را چو مرگ اِنگاشتند (مثنوی، دفتر پنجم،بیت ۸۳۸) بدترین عذاب به تعبیر مولانا آن است که…

هم ضَلال از علم خیزد هم هُدی

هم ضَلال از علم خیزد هم هُدی همچنانک تلخ و شیرین از نَدا (مثنوی/دفتر چهارم) علم و آگاهی در ذات خود نیک است و بر…

وحشتت همچون مُوَکِّل می‌کَشَد

وحشتت همچون مُوَکِّل می‌کَشَد که بجو ای ضالّ مِنهاجِ رَشَد هست منهاج و نهان در مَکْمَن است یافتش رهنِ گِزافه جُستن است (مثنوی، دفتر چهارم)…

آبِ شیرین چون نبیند مرغِ کور

آبِ شیرین چون نبیند مرغِ کور چون نَگردد گِردِ چشمهٔ آبِ شور؟ (مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲۳) مولانا انسان‌هایی را که تنها به خواب و…

از ره مرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز

از ره مرو به عشوهٔ دنیا که این عجوز مکّاره می‌نشیند و مُحتاله می‌رود (حافظ) آنقدر زرق و برق‌ها و رنگ و بزک‌های دنیا زیاد…

آن ترش‌روییِّ مادر یا پدر

آن ترش‌روییِّ مادر یا پدر حافظِ فرزند شد از هر ضرر (مثنوی، دفتر ششم) در تعلیم و تربیت فرزند گاه نیاز است که پدر و…

آنک رمزی را بداند او صحیح

آنک رمزی را بداند او صحیح حاجتش ناید که گویندش صریح (مثنوی/دفتر چهارم) هوشیاری و دانایی شرط لازم برای درک و فهم سخنان پوشیده، رمزآلود…

ای بسا عالِم ز دانش بی نصیب

ای بسا عالِم ز دانش بی نصیب حافظ علم است آنکس نه حبیب (مثنوی/دفتر سوم) از دیدگاه مولانا میان علم و دانش تفاوت است. علم…