ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم

ساغری کو تا به دل از عیش اسبابی دهم پنجه ی غم را به زور می مگر تابی دهم کشتی سرگشته ام چون بشکند، در…

زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است

زلف تو رنگ و بوی ز عنبر گرفته است لعل لب تو شیر ز شکر گرفته است با ما چنان که بود دلت، نیست این…

ز مستی بر دم تیغ شهادت هر زمان غلتم

ز مستی بر دم تیغ شهادت هر زمان غلتم به روی سبزه موج آب چون غلتد؟ چنان غلتم درین وادی که هر نقش قدم سرچشمهٔ…

ز دست ساقی، تا کی پیاله نوشیدن؟

ز دست ساقی، تا کی پیاله نوشیدن؟ خوش است گل ز گلستان به دست خود چیدن لطیفه ی ست که در کار ناصحان از ماست…

رونق ناموس را چون عشق رسوا بشکند

رونق ناموس را چون عشق رسوا بشکند نام یوسف چون بری، رنگ زلیخا بشکند پیش ساقی لب ز حرف زهد و تقوی بسته ایم کاسه…

رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد

رسید آن مست و از گردن صراحی در بغل دارد سوار است و گلستان را سمندش بر کفل دارد ز دست چشم مست او عجب…

دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ است

دلم شکفته نگردد ز بس جهان تنگ است چگونه گل نشود غنچه، گلستان تنگ است به کام خود پر و بالی نمی توانم زد چو…

دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بود

دلم امشب ز جنون چون خم می جوشان بود چون گلم چاک گریبان ز هم آغوشان بود یاد میخانه که آنجا به گدایی دایم همچو…

دل چو می رفت سوی زلف تو، شد جان همراه

دل چو می رفت سوی زلف تو، شد جان همراه به ره هند شدند این دو پریشان همراه اولین گام به ره ماند چو میل…

در ورطهٔ کشاکشِ دوران فتاده‌ایم

در ورطهٔ کشاکشِ دوران فتاده‌ایم این بحر را چو موج، کمان کباده‌ایم در جوش این میحط کسی را چه اختیار چون موج، ما عنان خود…

در عشق، دل چه ناله ی مستانه می کشد

در عشق، دل چه ناله ی مستانه می کشد در آتش است لاله و پیمانه می کشد گر آشنای ما نشود، جای شکوه نیست میلش…

در چمن چون لاله می بی‌باک می‌باید گرفت

در چمن چون لاله می بی‌باک می‌باید گرفت سایهٔ دستی ولی از تاک می‌باید گرفت گر گلابی لایق پیراهنم خواهد کسی گل ندارد، از خس…

دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل

دارم دلی همچون جرس، پیوسته نالان در بغل از داغ بر احوال خود، صد چشم گریان در بغل کی از چمن یاد آورم من کز…

خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند

خوش آنکه خسته دلان می ز جام ژرف کشند چو نقطه از دهن تنگ یار، حرف کشند نمی کشند خجالت ز دوستان هرگز چو تنگ…

خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست

خضر از لب تشنگان روی آتشناک اوست یوسف از خیل اسیران گریبان چاک اوست گر سری دارم به زلف خوبرویان دور نیست کز پریشان خاطری…

خاطر من نشکفد از وصل یار خویشتن

خاطر من نشکفد از وصل یار خویشتن این چمن رنگی ندارد از بهار خویشتن عشق از بس غافلم کرده ست از خود، می کنم همچو…

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ

چون کند در انجمن تاب رخش روشن چراغ پرتو خود را به دور اندازد از روزن چراغ بس که بعد از سوختن هم گرم دارد…

چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف

چو غنچه در گرهی بند، نقد خود ز تلف که پیش هر خس و خاری چو گل نداری کف چه سود آب ز دریا چو…

چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب

چو احتیاج طلب می شود، نقاب طلب که از خدا نتوان کرد بی جواب طلب خبر ز خضر نداری و زندگانی او بمیر تشنه، مکن…

چند باشد ز گلشن افلاک

چند باشد ز گلشن افلاک همچو آتش نصیب ما خاشاک می کنم در غبار خاطر خود آرزوهای کشته را در خاک چون خورد نان خلق،…

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است

چراغان سینه ام از داغ عشق لاله رویان است ز دل آهی که می خیزد مرا، دود چراغان است سرشک آتشین می جوشدم از چشم…

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد

تیغ ما آلوده ی خون کسی از کین نشد فتح شد روی زمین و توسن ما زین نشد انجمن خندد ز بس بر گریه ی…

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست

تا به کی ای خضر خواهی این چنین غافل نشست کشتی دریا کشان از لای خم در گل نشست می شود نزدیکتر، غم را کنم…

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح

بیخودی از گل روی تو کند بلبل صبح گل شب بو شود از نکهت زلفت گل صبح چمن حسن تو از آب لطافت سبز است…

بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد

بی تو معموره ی دل رو به خرابی دارد مو به مویم ز جنون سلسله تابی دارد برنیاید ز فلک در طلبت کام جهان همچو…

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد

به من هردم ز روی مهربانی یار می‌پیچد به آن گرمی که گویی شعله‌ای بر خار می‌پیچد به دستی جام و در دست دگر سیب…

به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید

به صحرا آن کمان‌ابرو پی نخجیر می‌آید غزالان مژده! آن آهوی آهوگیر می‌آید چو سوی صیدگاه آید، ز ذوق او غزالان را صدای خندهٔ زخم…

به بی‌پروایی ما غافلان، تقدیر می‌خندد

به بی‌پروایی ما غافلان، تقدیر می‌خندد چو شیری کز کمین بر شوخی نخجیر می‌خندد جوانان ناتوانی‌های پیران را چه می‌دانند کمان دارد ز سستی پیچ…

برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی

برنمی خیزد نوای بلبلی از گلشنی دود آهی نیست از دیوانه ای در گلخنی دیگران را من چرا باید کنم تحریک عشق؟ همچو گل دارم…

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است

بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است ناوک او را مگر چون شمع، پیکان آتش است خاک را از اشک من پرخون…

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن

آینه در دست گیر و یاد حیرانی بکن طره ی خود را ببین، فکر پریشانی بکن ما ز حال خویش چشم از دشمنی پوشیده ایم…

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها

ای ز چشمت خفته در چشم غزالان نازها بسته رفتار خوشت از کبک، چشم بازها شعله گردد آشیان ها را گل روی سبد چون ز…

ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید

ای به خورشید سیاهی زده از روی سفید ماه نو را ز رهت گرد بر ابروی سفید سنبلی تاب به شاخ گل نسرین زده است:…

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد

آن کس که ز آسوده دلی رنگ برآرد گر شیشه گذارد به بغل، سنگ برآرد نقصان ز نم اشک نباشد دل ما را از آب…

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد

اضطراب دلم از شوق تو دیدن دارد مرغ بسمل چه هنر غیر تپیدن دارد از ره دیر و حرم پای مکش همچو غبار قدمی چند…

از شوق تو دل همره عمر گذران است

از شوق تو دل همره عمر گذران است چون ریگ روان همسفر آب روان است در موسم پیری مطلب کام ز خوبان خمیازه به صد…

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن

از پی اسرار خود، کم با کسی پرخاش کن راز پنهانی که داری همچو گل خود فاش کن در گره تا چند داری همچو گوهر…

یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد

یاد روی او کتانم را لباس ماه کرد عشق او آیینه ام را روشناس آه کرد تا به ساعد سوده گشت از بس به دل…

همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز

همچو گل پرده ی دل در خس و خاشاک انداز خویش را غنچه کن و در بغل چاک انداز باده از خون دل خویش درین…

هردم غمی آید ز حریفان لئیمم

هردم غمی آید ز حریفان لئیمم گویی به دبستان جهان، طفل یتیمم آن گلبن فیضم که ز شادابی فطرت در جوش بود مغز جهانی ز…

نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگان

نیست در حشر محبت گفتگوی کشتگان لاله ی این باغ دارد رنگ و بوی کشتگان نیست در مردن هم از قید تو آزادی، که هست…

ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند

ننگ مستی تا به کی قدر کمالم بشکند نام توبه در دهن چون حرف لالم بشکند در شکستن طالعی همچون حبابم داده اند گر خورد…

نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیست

نالهٔ ما چون جرس شایستهٔ تأثیر نیست همچو مخمل خواب ما را طالع تعبیر نیست روی دل هرگز نمی بیند ز ما آشفتگان همچو داغ…

می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد

می تا به کی ز رنگم، در زیر ننگ باشد آیینه از سرشکم، گرداب زنگ باشد گویند عافیت نام، در این چمن گلی هست یارب…

من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است

من تشنه ی آن چشمه که آبش همه خون است سرگرم سبویی که شرابش همه خون است مستی که کند عیش ز پهلوی دل ما…

مست گر نیستی از شیوهٔ مستان مگذر

مست گر نیستی از شیوهٔ مستان مگذر قطره ی آب گهر باش و ز طوفان مگذر پا به اندازه کشیدن روش اهل دل است همه…

محبت از دل ما شُسته نقش کینه‌خواهی را

محبت از دل ما شُسته نقش کینه‌خواهی را زیارت می‌کند چون کعبه برق ما سیاهی را ز فیض پرتو دل شکرها دارم درین گلشن که…

لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است

لطف این دلشکنان [در حق] ما معلوم است هر که دارد کرمی، آن به گدا معلوم است می برد حسرت کوی تو ز دنیا خورشید…

گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر

گلرخان بینند هرگه بر اسیر یکدگر آفرین گویند بر هم زخم تیر یکدگر دل ز فریاد دل آید سوی زلف از کاکلش شبروان یابند هم…

گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را

گر به گوش خود ز مردم بشنوی گفتار را از خوی خجلت بشویی نسخهٔ اشعار را شعر خود را گر به از هر شعر دانی…

کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد

کسی کو تا ز کار اهل همت سر برون آرد برد سر در کلاه فقر و از افسر برون آرد فلک می گیرد آخر هرچه…

کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش

کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترش گر در آتش پا گذارد، بگذرد آب از سرش شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروش باغبان کو…

فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست

فغان که در ره ما بانگی از درایی نیست هزار قافله رفت و نشان پایی نیست ز کجروی نبرد هیچ کس به مقصد راه که…

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است

عشق را چندان که مهرش بود هم کینش بد است گرچه خوبی ها بسی دارد، ولی اینش بد است صورت شیرین ز خون کوهکن خوش…

صورت پذیر نیست ز ما کار زندگی

صورت پذیر نیست ز ما کار زندگی باشیم چند صورت دیوار زندگی؟ آب آرمیده می رود، اما به رفتن است غافل مشو ز جلوه ی…

شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست

شمعیم و زندگانی ما در گداز ماست پروانه ایم و سوختن خود نیاز ماست رسوا گذشته ایم ازین باغ چون بهار هر جا گلی شکفته…

شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید

شد موی خضر در طلبت جابه جا سفید ما را ز موی سر شده تا خار پا سفید سر رفته است و از سر کویش…

سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ما

سینه ریشانیم و دارد آن دهن درمان ما ای نمکدان لب لعل تو مرهم دان ما دامن ما ز انتظار لخت دل چون لاله سوخت…

سخن ماست سربسر مرغوب

سخن ماست سربسر مرغوب گرچه پیچیده است چون مکتوب چشم از جلوه های قامت دوست همچو دریا پر است از آشوب خاک از بس که…

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است

ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است از گریه مرا منع مکن، عالم آب است از عشق تو آسان نتوان جست، که دارد…

زده گل دست بر دامان حافظ

زده گل دست بر دامان حافظ خورد بلبل قسم بر جان حافظ کند از شعلهٔ آواز خود گرم دف خورشید را دستان حافظ ز مستی…

ز مژگان آب چشمم می زند جوش

ز مژگان آب چشمم می زند جوش که دریا را نشاید کرد خس پوش درین دریا بود از سیلی موج چو نیلوفر صدف نیلی بناگوش…

ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد

ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد فغان که مهر سلیمان ز کف در آب افتاد به وعده کار فتاده ست عاشقان ترا…

روم چو از سر کویش، نمی‌رود پایم

روم چو از سر کویش، نمی‌رود پایم چو آب می‌روم و همچو ریگ بر جایم به راه شوق، نشان تا ز نوک خاری هست ز…

راه شوقی نسپردم افسوس

راه شوقی نسپردم افسوس خجل از پای خودم چون طاووس همت عشق نخواهد افسر چه کند مرغ چمن تاج خروس چند باشیم ز تنگی جهان…

دلم ز نسبت روی تو مهربان گل است

دلم ز نسبت روی تو مهربان گل است چو عندلیب همه عمر مدح خوان گل است شکسته رنگ شود گل چو بیندش به چمن بهار…

دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد

دلم آشفتگی در کار هرکس دید، می‌لرزد چو شمع صبح می‌میرد، دل خورشید می‌لرزد گدای عشق خون دل چو در پیمانه می‌ریزد ز موج رشک،…

دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد

دل حزین عجبی نیست کز نوا افتد اگر شکسته شود، کوه از صدا افتد بهانه جوست خطر در قلمرو دل ها شود شکسته گر آیینه،…

درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد

درد ما خسته دلان تن به مداوا ندهد صندل آن به که دگر دردسر ما ندهد دلم از نقش تو در سینه تسلی نشود کام…

در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود

در عشق دلم را به جبین نقش وفا بود بر سنگ زدم آینه را، عیب نما بود عنقا که به من بر سر دعوی ست،…

در چمن دوش صبا بوی تو سودا می‌کرد

در چمن دوش صبا بوی تو سودا می‌کرد گل به کف داشت زر و غنچه گره وامی‌کرد سرو قد تو ز بیرون چو خرامان بگذشت…

دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید

دارم دلی که پای ز هر گلشنی کشید هر کس گلابی از گل و او دامنی کشید از داغ های سینه، فغان شکستگان هردم چو…

خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم

خوش آن که بینم روی او، وز اضطراب از خود روم بر پای آن سرو روان افتم چو آب از خود روم با او شبی…

خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست

خط نیست این به گرد گلت، سبزه ی تری ست این خط برای دعوی حسن تو محضری ست از خضر، رهروان تو منت نمی کشند…

حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد

حمله ی شوق تو غافل را دل آگاه داد غارت عشق تو درویشی به یاد شاه داد غیر داغ از حاصل دنیا نصیب ما نشد…

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم

چون گره جا در خم آن زلف دلکش کرده‌ایم پای خود پیچیده در دامن، فروکش کرده‌ایم می‌کند از دلگشایی گریهٔ ما کار می ما به…

چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما

چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده…

چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟

چه منت است اگر شیوه ی وفا آموخت؟ محبتی که به ما می کند، ز ما آموخت به راه شوق ندانم کدام جلوه ی او…

چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت

چنان ز گریه ی من اشک همنشینم ریخت که گریه شد عرق شرم و از جبینم ریخت فلک موافق هر طبع دید صاف مرا ازان…

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را به قبله ی عربی آورد عجم رو را شفیع روز قیامت، محمد مرسل که قبله گاه…

تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود

تیغ بردار که چون حوصله بی تاب شود کشتن ما به تو دشوار چو سیماب شود می پرستان همه از آتش ما می سوزند روزن…

تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد

تا از قبول عشق، سخن بهره مند شد هر بیت ما کتابه ی طاق بلند شد دستی که بود شکوه ز کوتاهی اش مرا آخر…

بیا و وصف زلف یار بشنو

بیا و وصف زلف یار بشنو دمی بنشین حدیث مار بشنو حدیث زلف او را از دلم پرس درازی شب از بیمار بشنو ندارم اختیار…

بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشت

بی تو امشب ساغر می، دیدهٔ خونبار داشت مرغ نغمه سر به زیر بال موسیقار داشت زهر از گوشم چکد چون شبنم از دامان گل…

به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان

به مردم عرض جمعیت کن از ایشان دگر بستان مقامرخانه است آفاق، زر بنما و زر بستان کسی چون مرغ بسمل چند برآهنگ غم رقصد؟…

به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی

به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی چو هست حرف بلندت، مگو به سر گوشی زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن که نیست…

به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت

به توبه هر که ز یک قطره ی شراب گذشت تواند از سر عالم چو آفتاب گذشت ز فیض باده پرستی، غم جهان بر ما…

بس است شاهد مستی همین گلستان را

بس است شاهد مستی همین گلستان را که فاش کرده همه رازهای پنهان را ز جوش لاله و گل در چمن چراغان است ببین ز…

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است

باز برقی را نظر بر خرمنم افتاده است اشک خونین را رهی بر دامنم افتاده است یک سر مویم ز آسیب جنون آسوده نیست چاک…

ایام بهار است و گلی در چمنم نیست

ایام بهار است و گلی در چمنم نیست عشرت همه جا هست، در آنجا که منم نیست آتش به بساط افکندم گرمی آهی غیر از…

ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است

ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است دریا به ما چو چشمه ی حیوان مبارک است کارت اگر چو ابر به دریا فتاده…

ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی

ای بت، متاع اهل ریا را چه می کنی آیینه هست، قبله نما را چه می کنی ساقی، سپاه زهد و ورع را چو بشکنی…

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است هر زر داغی که دارد عشق، تنخواه من است در جگر آبم نمانده، گریه را…

اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد

اسیر عشق از کف ساغر خوناب نگذارد بمیرد تشنه و چون موج لب بر آب نگذارد بتی شد رهزن دینم که چون در ترکتاز آید…

از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ

از سرم کی می رود هرگز برون سودای داغ همچو لاله در دلم گرم است دایم جای داغ همچو آن منعم که او زر بر…

از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است

از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است از رخش چون غنچه چشمم تا به مژگان پر گل است ما به چشم و…

وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد

وجودم را غم عشق تو ای بی‌باک می‌سوزد کجا این را توان گفتن کز آتش خاک می‌سوزد میی در ساغر دل دارم از شوق سیه‌مستی…

همچو بلبل دلم غمین گل است

همچو بلبل دلم غمین گل است غنچه گردیده در کمین گل است در دلم درد، نایب عیش است بر سرم داغ، جانشین گل است از…

هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم

هرکه افتاد ز پا، خاک نشین من بودم هرکه آمد به زمین، نقش زمین من بودم شوق، سرخیل صف اهل نیازم کرده ست سجده ای…

نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن

نوبهار است، چو گل فکر قدح نوشی کن خون غم ریخته در جام فراموشی کن در صف خرقه بدوشان نتوان بود چو گل خرقه دور…